![]() |
بنام خدا
می ترسم از آن منی که من را نشناسد
در خود سفر می کنم که سیاحت خود ، قفل من بودن را می شکند
می ترسم از آن عزتی
که فراموش شود و غیرتی که لگد مال گردد سر را بلند می گیرم که سرافکندگی
من موجب جشن شیطان است میترسم از آن جغد شوم ویرانه های خاموش ، اگر
برفراز خانه ام آشیانه کند
می سازم با اراده ام که همت من ، باغبان گلستان آرزوهاست و ایمان را می شناسم که تقوای من ، کلید باغ بهشت است
و هرگز از آنچه سرنوشت برایم رقم زده است بیمناک نخواهم بود
که من خدا را دارم
بهزاد منطقی نیا
90/08/04
![]() |
آقا ببخشید . یک لحظه!
برگشتم و دیدم مردی همسن و سال پدرم چند قدمی با من آمد و گفتم در خدمتم بفرمایید.دستش را باز کرد و دو عدد کارت تلفن اعتباری نشانم داد و پرسید آقا تا به حال از کارت تلفن استفاده کرده اید؟ گفتم بله ، چندباری . پرسیدم چطور مگه؟گفت میدانم که امروزه همه تلفن همراه دارند و کمتر کسی از کارت استفاده می کند. گفتم بله درسته.گفت اینها دست دوم هستند و فقط چند باری زنگ زده ام اما هنوز اعتباری دارند.
ادامه داد خواهشی از شما دارم که اینها را از من بخرید تا من امشب وقتی به خانه بر میگردم شرمنده ی نگاه فرزندانم نباشم و بتوانم سرم را جلوی آنها بالا بگیرم. شرمنده اهل و عیال بودن خیلی سخت است...
بعد از رفتن او چند دقیقه ای همان جا میخکوب شدم
به خانه که برگشتم شبکه سهند تبریز اخبار سراسری را نشان می داد و تصاویر پیست اسکی پیام.
زیرنویس تصویر را که خواندم نوشته بود آماده نبودن امکانات پیست اسکی منطقه پیام در هفته گذشته برخی را ناراضی کرده است و نتوانسته اند این هفته اسکی بازی کنند.
با خودم گفتم نرفتن عده ای برای اسکی آن هم فقط یک هفته اخبار سراسری را مشغول خود می کند اما شرمنده بودن عده ای هم نزد خانواده هیچ جا و هیچ کس را...
از دفتر خاطرات
89/10/18
|
تو فیس بوک مد شده همه میگن ما از نسل فیس بوک هستیم،اما دقت کردین به این موضوع که :
بهزاد منطقی نیا
ای آن که یاد او برای یادکنندگان موجب شرافت است و ای که طاعت او برای فرمانبرداران،وسیله نجات است... دل ما را به یاد خود، از یاد هر چیزی و زبان های ما را به شکر خویش، از هرگونه سپاسی و اعضای ما را به طاعت خود،از هر طاعت دیگری،مشغول فرما.
هرگز از تو نا امید نمی شوم، در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای
و روزی که اخبار بندگانت را آشکار می کنی، در حضور گواهان، پرده از روی اعمال ما برمدار، زیرا تو بر کسی که تو را بخواند، مهربانی و برای کسی که تو را ندا کند، پاس گویی.
پروردگارا، سه خصلت است که مرا از درخواست از تو باز می دارد، ولی یک خصلت است که مرا در آن ترغیب می کند: امری که به آن فرمان داده ای ولی من در انجامش درنگ کردم، کاری که مرا از آن نهی نمودی ولی به سویش شتافتم و نعمتی که به من بخشیدی ولی در سپاسگزاری کوتاهی نمودم.
تفضل و احسانت به کسی که رو به سوی تو آورد و با گمان نیک به بارگاهت آید، مرا به درخواست از تو وا می دارد، زیرا تمام احسان هایت از روی تفضل است و همه نعمت هایت، بی سبب و ابتدایی.
پس اینک ای خدای من،این منم که پیشگاه عزتت همچون بنده تسلیم وخوار ایستاده و با شرم بسان نیازمندی عیالوار، از تو درخواست می نمایم،اقرار می کنم که هنگام لطف و احسانت، جز خودداری از گناه، طاعتی نکرده ام و هیچ گاه از نعمت و احسانت بی بهره نبوده ام.
پاک و منزهی تو.هرگز از تو نا امید نمی شوم،در حالی که در توبه و بازگشت به سویت را به رویم گشوده ای، بلکه سخن بنده ذلیلی را به زبان میآورم که به خود ظلم و ستم کرده و حرمت پروردگارش را سبک شمرده است؛ کسی که گناهانش بزرگ و رو به زیادی است و روزگارش به او پشت کرده و عمرش سپری شده است.
چون بنگرد وقت عمل گذشته و پایان عمر رسیده و یقین حاصل کند که پناهگاه و گریزگاهی از عذاب و انتقام تو برایش نیست،به سوی تو رو می آورد و توبه اش را برایت خالص نماید.پس با دلی پاک و پاکیزه به سویت برخیزد.سپس تو را با صدایی سوزناک و آهسته بخواند.
خدایا تو را گواه می گیرم - و تو از نظر گواه بودن کافی هستی - و آسمان و زمین و فرشتگان و سایر مخلوقات را که در آنها اسکان داده ای در این روز و این ساعت و همین شب و همین جایگاه هم گواهی می گیرم که تو خدایی هستی که معبودی جز تو نیست.تو بپادارنده عدالت، عادلی در داوری، مهربان به بندگان، دارنده هر ملک و پادشاهی و دلسوزه آفریده هایت هستی.
بهزاد منطقی نیا
دوازدهم مهر ماه سال نود
وصیت نامه
۱-قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
۲-بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
۳-به پزشک قانونی بگویید روح مراکالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم
۴- ورثه حق دارند با طلبکاران من کتککاری کنند.
۵-عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.
۶-بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
۷-کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
۸-مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
۹-روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
۱۰-دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
۱۱-کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
۱۲-شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
۱۳-گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
۱۴-در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
۱۵-از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم.
۱۶-به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم.
۱۷-چون تمام آرزوهایم را به گور میبرم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باشد.
مطمئنم که روز قیامت وجود دارد چون من بیش از حد بد شانسم